برهنگی؛ اعتراض دختران اوکراینی به سنگسار سکینه

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه


 پنج دختر اوکراینی با برهنه شدن در مراسم فرهنگی سفارت ایران به حکم سنگسار اعتراض کردند

گویا نیوز به  نقل از رادیو فردا گزارش داد که پنج دختر اوکراینی، روز پنجشنبه، با برهنه شدن درمراسم هفته فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی ایران در کیف پایتخت اوکراین، به حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی اعتراض کردند.

عکسهای دختران اوکراینی 18+

این زنان که عضو گروه فیمن(Femen) هستند، با حضور در این مراسم فرهنگی، که از سوی سفارت جمهوری اسلامی در کیف ترتیب داده شده بود، برهنه شدند و به شعار دادن برای لغو حکم سنگسار پرداختند.
این گروه از زنان اوکراینی چندی است برای برابری حقوق زنان و جلب افکار عمومی، به مناسبت های مختلف، با برهنه شدن در ملا عام خواست های سیاسی خود را مطرح میکنند.
عکس 1
عکس 2
عکس 3
عکس 4
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

یادت هست آن خنده ها آیت الله؟!

در خبرها آمده بود که: "ممانعت از قرائت پیام تسلیت آیت الله صانعی در مراسم آیت الله خراسانی".
یاد خاطره ی مرجع آزاده ،آیت الله منتظری از ماجرای درگذشت آیت الله شریعتمداری افتادم که در ادامه می آورم تا جلوه ای دیگر از "بازیچه های چرخ روزگار"را ببینیم ، شاید عبرتی باشد برای ما.
آیت الله شریعتمداری ، مرجع تقلید بزرگ شیعیان بود که گرفتار توطئه ای شد و در بستر بیماری، پس از حبس وحصر خانگی درگذشت. به دستور آیت الله خمینی از اجرای وصیت نامه وی جلوگیری شد و نیمه شب، بدون تشییع جنازه ی مرسوم و بطور مخفیانه توسط ماموران دفن شد. به خانواده این مرجع تقلید حتی اجازه ی برگزاری مراسم داده نشد و دوستان و هواداران وی زیر فشار قرار گرفته و به زندان افتادند.

آيت‌الله منتظری می‌گويد:
يک روز، آقای ری‌شهری (آن‌وقت که وزير اطلاعات بود) آمده بود اين‌جا. گفت: «من الان منزل آقای گلپايگانی بوده‌ام. اين مطلب را به آقای گلپايگانی گفته‌ام، به شما هم می‌گويم: آقای شريعتمداری همين دو سه روز رفتنی است. مبادا عکس‌العملی از خودتان نشان بدهيد.» در حقيقت، آمده بود تهديد کند. من به او گفتم: «بالاخره آقای شريعتمداری يک مرجع است که تعداد زيادی از تُرک‌ها به ايشان علاقه دارند. من اگر جای امام بودم، در صورتی که آقای شريعتمداری فوت می‌شد، در مسجد اعظم يک فاتحه برای او می‌گذاشتم. با اين‌کار، مردم خوشحال می‌شدند و احساس می‌کردند که مسائل شخصی در کار نيست. به‌نظر من، فاتحه گرفتن برای ايشان يک کار عقلايی است.» گفت: «اين نظر شما را به بالا بگويم؟» گفتم: «بگو.» اين قضيه تمام شد. آقای ری‌شهری رفت. بعد هم آقای شريعتمداری از دنيا رفت. جنازۀ او را که شبانه آورده بودند، آقای حاج آقا رضا صدر خواسته بود بر او نماز بخواند، نگذاشته بودند. بعد از چند روز من رفتم جماران. ديدم آقای شيخ حسن صانعی و احمد آقا اين مطلب را دست گرفته‌اند که: «بله، منتظری می‌گويد امام برای شريعتمداری فاتحه بگذارد!» و اين‌کار را مسخره می‌کردند! تا اين‌که يک شب که ما با امام جلسه داشتيم، در آن جلسه همۀ مسؤلين، آقای هاشمی، آقای خامنه‌ای، آقای موسوی اردبيلی، آقای موسوی نخست‌وزير و احمد آقا هم بودند. در ضمن صحبت‌ها، من اين مطلب را به امام گفتم که: «چه اشکال داشت طبق وصیّت آقای شريعتمداری که به آقای صدر گفته بودند تو بر من نماز بخوان، در آن نيمه‌شب اجازه می‌دادند آقای صدر بر آقای شريعتمداری نماز بخواند؟ اين به کجای انقلاب لطمه می‌زد؟ ولی حالا که نگذاشته‌ايد، آقای صدر همۀ اين جريانات و جريان بازداشتش را در يک جزوۀ هفتاد هشتاد صفحه‌ای نوشته است؛ خيلی هم محترمانه نوشته؛ به کسی هم توهين نکرده است. اما اين نوشته در تاريخ می‌ماند و بعد در آينده، حضرت‌عالی را محکوم می‌کنند، می‌گويند آقای خمينی نگذاشت به يک نفر مرجعی که رقيبش بود، نماز بخوانند.»


خداوند چه داور خوبی است! آیت الله شریعتمداری و آن چه بر او گذشت(بخش اول و دوم)، عبدالحمن راستگو، گویا نیوز


» ادامه مطلب

Share/Bookmark

شکست دولت ایران در تحقیر بیشتر زنان

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

کودتاگران در پروژه ی تحقیر زنان ایران شکست خوردند

پروژه ی عضویت ایران در شورای زنان سازمان ملل شکست خورد و ایران در بدست آوردن آرای لازم برای عضویت در این نهاد که از به هم پیوستن چهارنهاد دیگر ایجاد شده ناکام ماند. چند لحظه پیش این خبر را شنیدم و سراسیمه نشستم پای کامپیوتر تا این خبر خوش را به تمام زنان آزاده و آزادیخواه سرزمینم تبریک بگویم. کودتاگران که دورخیز بلندی برای بدست آوردن این جایگاه کرده بودند و رسانه هایشان از "عصبانیت ضدانقلاب از عضویت قریب‌الوقوع ایران در شورای زنان سازمان ملل" و "هراس مخالفان نظام از عضویت ایران در شورای زنان سازمان ملل" سخن می گفتند ،شکست سختی خوردند. 
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

سعید امامی؛ سرباز ولایت!!

قتلهای زنجیره ای، یکی از تاریکترین برگ های پرونده ی نظام جمهوری اسلامی است. جریانی که همچون دندانی که ریشه های فاسد آن همچنان برجای مانده باشد و عفونت آن به تمام اعضای بدن فرد بیمار سرایت کند، چنان در تارو پود این رژیم رسوخ کرده که با دستگیری و مرگ سعید امامی و چند متهم دیگر آن مانند مهرداد عالیخانی پایان یافتنی نیست.

اینروزها و پس از گذشت یک دهه از فاش شدن این جنایت بزرگ و در حالی که سپاه پاسداران و سازمان های وابسته به آن قدرت را در دست دارند، اینجا و آنجا نشانه های تلاش برای مظلوم نشان دادن محفل جنایتکار این قتلها دیده می شود. از جمله این نشانه ها که دو روز پیش و در جهان نیوز، یکی از سایتهای وابسته به جریان قدرت دیدم چاپ مطلبی با عنوان: "ادواردو آنیلی درعروسی سعید امامی/عکس" و با توضیح: "مرکز اسناد انقلاب اسلامی در کتاب «آسیب‌شناسی حزب مشارکت ایران اسلامی» و در بخش اسناد و تصاویر، تصاویری منتشر نشده از سعید امامی منتشر کرده است. 
به گزارش جهان به نقل از خبر، عکس اول مربوط است به جشن ازدواج سعید امامی در سال 1358 در واشنگتن که ادواردو آنیلی با کت و شلوار سفید سمت راست عکس حضور دارد و عکس سوم نیز به سخنرانی او در سال 1359 در همین شهر مربوط است."
مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ریاست روح الله (خسرو) حسینیان، دوست نزدیک سعید امامی(اسلامی)، متهم اصلی قتلهای زنجیره ای است که چندی پس از زندانی شدن به قتل رسید و علت مرگ وی خوردن "داروی نظافت" !! اعلام شد.
(برای دستیابی به اطلاعات بیشتر درباره ی این پرونده می توانید کتاب سونای زعفرانیه، نوشته علیرضا نوری زاده را دانلود کنید.)

این اقدام جهان نیوز و مرکز اسناد و زمزمه های گشودن این پرونده، به یقین برای زدودن غبار تردید و آشکار شدن پشت پرده این جنایت نیست، بلکه برای پرونده سازی های جدید بازمانده های محفل سعید امامی و انتقام گیری از مخالفان سیاسی است.
 ند نمونه از کامنت های زیر این مطلب جهان نیوز نشان می دهد که عاشقان ولایت چگونه فکر می کنند و در حالی که قصد دارند آن را به گردن اصلاح طلبان بیندازند، سعید امامی و همدستانش را که دشمن جریان اصلاح طلبی بودند شهید می دانند:

- مطمئناً اگر سعيد امامي زنده بود هيچكس جرأت نمي كرد دل آقا را خون كنه.
خداوند اين سرباز ولايت را با شهدا محشور فرمايد. انشاء الله
- قرار بود آقاي روح الله حسينيان از مركز اسناد انقلاب اسلامي كتابي در دفاع از اين شهيد مظلوم و زحمت كش منتشر كند. خداكند كه عملي شود
- هم ادواردو و هم سعید امامی بطرزمشکوکی شهید شدند. نظام کی میخواهد در مورد قتل امامی روشنگری و تحقیق کند؟؟ تحقیق و تحفحصهای مجلسیان شامل این مورد نمیشود؟!!
- سلام سعید امامی انسان بسیار خوبی بود امیدوارم خدا بیامرزتش
- با سلام. این عکس شهید مهدی (ادواردو) آنیلی نیست، می تونید مراجعه کنید به عکس های ادواردو .در کل خداوند روح این دو شهید رو غریق رحمت کنه.یه عده هنوز هم می خوان بگن سعید امامی به بیراهه رفته که حرف درستی نیست.




» ادامه مطلب

Share/Bookmark

هوشنگ اسدی از کدام "خامنه ای" تعریف کرد؟

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه


دیروز در وب جستجو می کردم  و به دنبال مطلبی از هوشنگ اسدی؛ روزنامه نگار باسابقه بودم. کسی که در هر دو رژیم (پهلوی و جمهوری اسلامی) به زندان افتاده و اینروزها بحث کتابش ؛"نامه هایی به شکنجه گرم"، که شرح شکنجه های زمان زندان در دهه شصت است، مطرح است. یکی از چند لینکی که باز کردم از سایت "جهان نیوز" بود با این تیتر که: "خاطرات زندان هوشنگ اسدی از رهبر انقلاب"و نوشته بود که "هوشنگ اسدی، که در زمان طاغوت با آیت الله خامنه ای هم بند بوده، در پاسخ به رادیو زمانه به تمجید از شخصیت رهبر انقلاب پرداخته است."

 برای من که صدا و تصویر هوشنگ اسدی را در مصاحبه ای که با تلویزیون صدای امریکا انجام داد دیده ام، این نوشته جهان نیوز عجیب بود و سوالهای بسیاری در ذهن من پدید آورد. برای آگاهی از اصل ماجرا به سایت رادیو زمانه رفتم و مصاحبه ایرج ادیب زاده با او را خواندم. در این مصاحبه ،هوشنگ اسدی از شخصیت آن زمان آقای خامنه ای تعریف زیادی کرده بود که البته جهان نیوز با اشاره به همان قسمت ها، چنین مطلبی را منتشر کرده و لابد قصد داشته جا بیندازد که ببینید "امام خامنه ای"! چه شخصیت بزرگی دارد که دوست ودشمن و طرفدار و منتقد از او تعریف می کنند!! اما او در آن مصاحبه با VOA حرفهای دیگری هم زد که
نشانی از تعریف و "تمجید"ی که جهان نیوز از آن سخن گفته ندارد. بهتر است خودتان ببینید و قضاوت کنید.
بخش اول ، بخش دوم


اما یک نکته در این میان نباید فراموش شود و آن اینست که ما نباید در مبارزه به رفتار غیر اخلاقی دست زده و برای شکست رقیب به لجن مال کردن شخصیت او و دروغپردازی متوسل شویم. همانگونه که اکبر گنجی، روزنامه نگار وپژوهشگر شجاع هم بارها بر این نکته انگشت گذاشته و به رفتار برخی از دوستان که از روشهای نادرست استفاده می کنند اعتراض کرده است.



» ادامه مطلب

Share/Bookmark

نامه عفو نوریزاد خطاب به مردم ایران

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

محمد نوری زاد؛ نویسنده وفیلمساز، که پس از نوشتن سه نامه به رهبر جمهوری اسلامی و نامه ای که به لاریجانی،رییس قوه قضائیه نوشت به زندان افتاد و پس از آن نیز به نامه نگاری های خود ادامه داد، در نامه ای خطاب به مردم ایران از تلاش زندانبانان برای نوشتن نامه عفو توسط زندانیان خبر داده و می گوید:
 آیا یک نفر از یکصد و پنجاه نفر زندانیان بند ۳۵۰، روی برگه ای خواهد نوشت: العفو، مرا ببخشیایید؟
من که این استعداد را در آن یکصد و پنجاه نفر ندیدم! هرگز !!!

متن کامل نامه محمد نوری زاد:

در بند ۳۵۰ زندان اوین که بودم، هر روز، نگاهم ازچهره ای به چهره ای دیگر می لغزید. از یک استاد کارآمد دانشگاه به یک دانشجوی برتر دانشگاه. از یک پیر شریف و هوشمند به جوانی نابغه و دردمند. در بند ۳۵۰ زندان اوین، این نگاه ها بود که در هم می پیچید و با هم سخن می گفت و این سکوت بود که با همان نگاه های پر معنا به زانو در می آمد. عجب روزگاری است این روزها ! آن که در زندان است، فورانی از خوبی ها با اوست ، و آن که زندان بان است، چاره ای جز شرمساری ندارد. و چه پیچاپیچی است در ۳۵۰٫ رقص شایستگی ها، و رقص شرمساری ها ! و این تاریخ است که شرمساران این روزگار ما را در هیبت طلبکاران و مدعیان و اسلحه به دستان، به سینه خود الصاق می کند. من می پرسم: راستی، ما را فردایی نیز هست!نیست؟ تو بگو: چه باک! اسلحه ای که امروز در دست من است، فردا نیز خواهد بود. و من، از همین سکوت سلول خود فریاد می زنم: ای من فدای آنانی که اگر چشمشان نمی بیند، گوششان، صدای گامهای اضمحلال را می شنود.

در بند ۳۵۰ زندان اوین، حدودا یکصد و پنجاه نفر زندانی سیاسی، نشسته اند و روز ها را از پی هم به سیخ می کشند. من معتقدم بر شانه هر یک ساعت از عمر اینان، غرامت سنگینی حمل می شود. باز پرداخت این غرامت های بیشمار، خواه ناخواه، به عرصه انسانی مردمان ایران، و به ساحت پروردگاری خدای متعال ارجاع داده می شود. این روزها، زندانبانان بند ۳۵۰، با تلسکوپ های فعال و سراسیمه خود، چشم به راه یک یا چند تقاضا نامه اند که درآنها چیزی به اسم «عفو» و لابد با چاشنی «رأفت اسلامی»، گنجانده شده باشد. من با اطمینان می گویم: به دلیل همان غرامت های سرگردان، چشم انتظاری زندانبانان ما، راه به جایی نخواهد برد. چرا که در بند ۳۵۰، یک برگ تقاضا نامه عفو، ۳۵۰ میلیون، نه، ۳۵۰ میلیارد، و ای بسا بیشتر ارزش دارد اما چرا هیچ زندانی سیاسی دست به قلم نمی شود؟ من معتقدم ملات خوشبختی بشر، چیزی جزعقل نیست. ملاتی که_ شرمنده ام _ در کانون حاکمیت ما، کمتر به کار گرفته می شود. ای عجب، حاکمان ما در یک قدمی خوشبختی ایستاده اند و بر سر خویش می زنند.آیا یک نفر از یکصد و پنجاه نفر زندانیان بند ۳۵۰، روی برگه ای خواهد نوشت: العفو، مرا ببخشیایید؟

من که این استعداد را در آن یکصد و پنجاه نفر ندیدم! هرگز !!!

در بند ۳۵۰ زندان اوین، یکصدو پنجاه جوان و پیر به جرم اقدام علیه امنیت ملی، زندانی اند. من با اطمینان و از سر صدق می گویم که امنیت ملی ما در جاهای دیگر و توسط کسان دیگرآسیب دیده و می بیند. این افراد را می توان در کنار آقای احمدی نژاد و هم با خود ایشان دید، و هم در مجلس سست، و هم در دستگاه قضایی که چیزی به اسم شوخی را در قامت قضاوت به مردم قالب می کند.

به این می اندیشم که اژده های موجود در اسطوره های کهن آریایی، که سه کله و سه پوزه و شش چشم دارد، اکنون سر برآورده است. نه از صف اشقیا، که از صف دوست و نه از باب استعاره ای که راه به طعنه و مطایبه می برد. بلکه در حوزه حقیقتی مطلوب. این اژده ها، بر خلاف نام نامبارکش و صورت هیولاگونش، این بار چهره ای خواستنی دارد. با هر سری که از او_به تیغ جفا_ می برند و قطع می کنند، سری دیگر، و سرهایی دیگر می روید و بر می آید. این اژده ها، چه می تواند باشد جز قلم؟و جز حق؟ و معصومیت تاریخی به تاراج رفته ایرانیان؟ این اژده ها، مردی است، مردانگی است. و : خون های به ناحق ریخته شده مردمان ایران این روزگار. 

"شمع" از دیربازتاریخ، در دسترس بشر بوده است. یک وسیله کمک آموزشی مدام. چیزی که در سکوت مستمر خود، با انسان ها سخن می گفته است. این که : نور بیفشان، گرچه به نابودی خودت بیانجامد. و باز اینکه : نورافشاندن و راه نمایاندن، به آب شدن منجر می شود.

من در بند ۳۵۰، یکصد و پنجاه مشعل دیدم. مشعل های مشتعل. مشعل هایی که شب و روز می سوزنند و آب می شوند و راه تاریخی ما را نشان ما می دهند. مشعل هایی که به هر کجای تاریخ اسطورگی سرزمین ما می تابند و گنجینه ای ازخردمندی ها و هوشمندی ها برمی آورند. که اگر مارهای شانه ضحاک، نشان از حرص و آز او دارند، مغز جوانان ایرانی_که به تغزیه ماران شانه ضحاک برده می شدند_ حکایت از به تخت نشینی آز، به جای خرد دارد. امروز اما،این اسطورگی، دوباره سر برآورده و جان گرفته و به دگردیسی بایسته خویش پای نهاده است. و آن، برآمدن از دل مرگ، و شکفتن از پهنه ی پژمردگی، و درخشیدن از متن تاریکی، و جوشش از وادی بهشت، و بر فرازآمدن از قعرعمق، و پایداری و پیروزی از خیمره شکست های ظاهری است. و چه چشم اندازی است : رقص پیروزی.

و اما من از همین زندان اوین، و شب ها و روزهای بلاتکلیفی اش می خواهم تقاضای عفو کنم. با این حیرت، که زندانبانان، برگه ی تقاضانامه ی مرا به هیچ نیز نمی خرند.
 
چرا که مخاطب این تقاضانامه من، آنان نیستند،بلکه شما مردمید. معتقدم هیچ شرمی نافذتر و برنده تر از شرم پوزش نیست. همه شما یک سو، و من، یک سو. شما پرخاشگر، ومن، سر به زیر و خاموش. شما طلبکار و مدعی، و من مقروض و بی کس. شما دور تا دور، و من در میانه. عجب عرصه ای!رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. رقص پوزش!

گزیده ای از متن تقاضانامه عفو من. تقاضانامه عفو ما:


ای همه ایرانیان، از این که امروزه در جهان، آوازه نیکی با شما نیست، شرمنده ام. شرمنده ایم. مرا و ما را ببخشایید. از این که من، ما، زندگی شما را با ریا و تزویر و دروغ و بی عدالتی آلوده ام، آلوده ایم، شرمگینم، شرمگینیم. مرا، و ما را عفو کنید. العفو. العفو. العفو. ای همه ایرانیان، از این که به اسم دین، از دیوار اعتماد شما بالا رفتم، بالا رفتیم، و به اسم دین، ذخایر شما را به باد دادم، به باد دادیم، و به اسم دین، موجبات نفرت شما را از دین فراهم کردم، فراهم کردیم، از شما پوزش می طلبم. من این نوشته را از دو قدمی مرگ برای شما می نویسم. مرگی که فراتر از تمایل من، مرا تعقیب می کند. از اینکه من، ما، جلوی چشم جهان عقل، با شما بی عقلی کردیم، پشیمانیم. مرگ برای ما، و زندگی برای شما. رقص مرگ برای من، برای ما، و رقص زندگی برای شما. دنیا و آینده به کامتان.

درود بر محمد نوری زاد و همه ی آنان که شرافت خود را به بودن با قدرت نفروختند.
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

اسلام مترقی، تخت گاز!

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

 ماشالله این نظام مقدس جمهوری اسلامی تخت گاز داره تمام ارزش های واقعی جامعه رو شخم میزنه و نهال های آفت زده ی خرافه و بی اخلاقی و بی فرهنگی رو جای گلهای زیبا و خوشبوی فرهنگ و تمدن می کاره.
 بعد از اینکه شیرفهممون کردن که "اصولگرایی" یعنی هرچی "آقا" بگه!، و اینکه ما با کشتار و سرکوب عقاید مخالف و
زدن زیر حرفها و قولهامون به "مقام انسانیت" می رسیم، بعد از اونکه ریا و دروغ رو نهادینه کرد و به ما یاد داد "تقیه" کنیم و...

حالا چشممون به قانون بدوی-اسلامی چندهمسری روشن شدو تلاش بی وقفه ی آخوندهای با لباس و بی لباس!و مردهای زن نمای مجلس که تنها از زن بودن رو گرفتن و حجاب چندلایه را دارند، و ادعای مسلمانی و طرفداری از شریعتشون گوش فلک را کر کرده.  در حالی که به گفته ی آنهایی که می فهمند و دنباله رو طالبانیسم نیستند، خداوند تنها برای ده سال اجازه ی داشتن چندهمسر را به پیامبر اسلام داده بودو بعد از اون ازدواج پیامبر به دستور خدا تحریم شد.
آیات ۲۸ و ۲۹ سوره‌ی احزاب در همین رابطه بر پیامبر نازل شدند:

«يا ايها النبى قل لازواجک ان کنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين امتعکن و اسرحکن سراحا جميلا (۲۸) و ان کنتن تردن الله و رسوله و الدار الاخرة فان الله اعد للمحسنات منکن اجرا عظيما. (۲۹)»

" در گذشته یکی از راه‌های برقراری صلح و مودت در میان قبایل و کشور‌های متخاصم، ازدواج دختر و پسر سران و بزرگان آن قبایل و یا فرزندان پادشاهان و امپراطوری‌های آن کشورها با هم بود و امری پسندیده هم محسوب می‌شد کما اینکه پیامبر اسلام نیز از همین روش برای جلب حمایت قبایل متخاصم و گریز از جنگ استفاده نمود."
(زمینه‌های سیاسی چندهمسری-سوسن محمدخانی غیاثون_http://familylaw.irangenderequality.com)

متن کامل سه ماده جنجالی این لایحه :
 ماده 22: ثبت نکاح موقت یا انقضای مدت و یا بذل آن در صورت باردار شدن زوجه الزامی است و انقضای مدت یا بذل آن مانع ثبت واقع نکاح منتفی شده نیست. در سایر موارد، ثبت نکاح موقت با توافق زوجین انجام میگیرد.

 در صورت توافق زوجین برای ثبت ازدواج موقت مراتب در اسناد سجلی آنان درج نمیشود مگر اینکه طرفین نسبت به ثبت آن در اسناد مذکور نیز توافق کنند.

 تبصره ـ ثبت وقایع موضوع این ماده و ماده قبل در دفاتر رسمی ازدواج یا ازدواج و طلاق مطابق آییننامهای به عمل میآید که ظرف یک سال با پیشنهاد وزیر دادگستری و تایید رئیس قوه قضاییه به تصویب هیأت وزیران میرسد. تا تصویب آییننامه مذکور، نظامنامههای موضوع ماده (1) اصلاحی قانون راجع به ازدواج مصوب 1316 هجری شمسی کماکان به قوت خود باقی هستند.

 ماده 23 ـ دادگاه در موارد زیر به تقاضای زوج، اجازه ازدواج مجدد دائم برای زوج صادر میکند؛

 - رضایت همسر اول
 - عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی
 -عدم تمکین زن از شوهر پس از صدور حکم الزام تمکین وی
 -ابتلا زن به جنون یا امراض صعبالعلاج
 - محکومیت قطعی زن در جرائم عمدی به مجازات حبس بیش از یک سال یا جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت به بازداشت بیش از یک سال منجر شود.
 -ابتلا زن به هرگونه اعتیاد مضر که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد کند.
 - سوءرفتار یا سوءمعاشرت زن به حدی که ادامه زندگی را برای مرد غیر قابل تحمل کند.
 - ترک زندگی خانوادگی از طرف زن به مدت بیش از شش ماه
 - عقیم بودن زن
 0- غایب شدن زن به مدت بیش از یک سال

 تبصره: متقاضی باید دادخواست خود را به طرفیت همسر اول با ذکر علل و دلایل تقدیم آن، تهیه و به دادگاه تسلیم کند.

 4- دولت باید از طریق دستگاههای فرهنگی و رسانههای عمومی در جهت ترویج فرهنگ ازدواج و رعایت برقراری مهریههای متعارف اقدام لازم را بهعمل آورد.
 تبصره 1- میزان مهریه متعارف با توجه به وضع عمومی اقتصادی کشور هر سه سال یک بار از طرف رئیس قوه قضائیه اعلام میشود.

 تبصره 2- هرگاه مهریه در زمان وقوع عقد به میزان متعارف باشد و زوج در صورت حال شدن مهریه از پرداخت آن امتناع کند، مشمول مقررات ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی میباشد.

 تبصره 3- چنانچه مهریه مقرر از میزان مهریه متعارف در سال وقوع عقد بیشتر باشد، در خصوص مازاد صرفاً ملاعت زوج ملاک پرداخت است.

تبصره 4- مقررات مربوط به محاسبه مهریه به نرخ روز لازم الرعایه است.


البته مجلسی که گلچین شده ی شورای نگهبان شیخ احمد جنتی و رفقا باشه، بهتر از این هم نمیشه.مجلسی که چهره های مخالفش علی مطهری و الیاس نادران باشه و نماینده های زنش؛ فاطمه آجرلو و عشرت شایق.

 این لایحه با اعتراض شدید گروهها و شخصیت های مختلف روبرو شد و کمپین هایی هم در مخالفت با این لایحه شکل گرفت و هنوز هم فعالیت نماینده های سابق، فعالان مدنی و زنان و... برای جلوگیری از تصویب اون در مجلس  ادامه داره.



» ادامه مطلب

Share/Bookmark

کاریکاتور گل آقا از میرحسین موسوی

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

این کاریکاتور مربوط به سال 75 است که بحث کاندیداتوری میرحسین موسوی به شدت مطرح بود.

تقدیم به میرحسین عزیز و همه ی دوستان سبز


لینک عکس در اندازه ی بزرگ  

» ادامه مطلب

Share/Bookmark

وصیت نامه احمد قابل پیش از بازگشت به زندان

۱۳۸۹ مهر ۷, چهارشنبه

احمد قابل 23 شهریور ماه به دلیل برملا کردن کشتار زندانیان وکیل آباد مشهد دوباره به زندان افتاد.این روحانی منتقد حاکمیت فاش کرده بود که در زندان وکیل آباد، کشتار مخفی زندانیان متهم به قاچاق مواد مخدر به گونه ای وسیع و بی هیچ محاکمه عادلانه ای در جریان است؛ اعدامهایی که هر هفته و در دسته های شصت، هفتاد نفره صورت می گیرد و به اعتقاد قابل، به دلیل پنهانی بودن نشانگر ظالمانه بودن احکام صادره است. قابل پیش از بازگشت دوباره به زندان، متنی را به دوستانش سپرد تا به عنوان وصیت نامه او وخطاب به ملت ایران منتشر کنند. قابل در این وصیت نامه جمهوری اسلامی را در تمام سی سال گذشته متهم به ظلم می کند و معتقد است حاکمیت امروز ایران "معتاد به ستمگری" شده است.

بازداشت کنندگان مسئول جانم هستند

قابل که سابقه انتقاد به آیت الله خامنه ای و نگارش نامه ای سرگشاده به او رادارد و والبته به همین دلیل هم یکسال زندان راتحمل کرده است، مسوولیت جانش را بر عهده کسانی دانسته که او را بازداشت کرده اند و از آنجا که وصیت نامه او بار دیگر به انتقاد صریح از رهبر نظام اختصاص یافته، تاکید کرده ممکن است حکومت در صدد قتل اش برآید: "با توجه به اظهار نظرهایی که در دو دهه ی اخیر زندگی، در سخنرانی ها، مصاحبه ها و نوشته هایم داشته ام، و با توجه به نامه ها یا نوشته هایی که خصوصا در سال های 83 تا 87 به رهبری کشور و سایر افراد و نهادهای حکومتی، در باره ی رفتارهای نامشروع و غیر قانونی رهبری و دستگاه حاکمه ی ایشان منتشر کرده ام، و یا نامه هایی که به برخی مسئولان و نهادهای حقوق بشری نوشته و منتشر کرده ام، هرلحظه امکان بازداشت مجدد خود را داده و می دهم. هرچند این حاکمیت با تجارب دیگری از نوع؛ قتل و ترور مخالفان نیز آشنا است و امثال مرا گریزی از تصمیمات پیدا و پنهان آنان نیست."

"آنچه امروزه شاهد آنیم، حقیقتا نه «جمهوری» است و نه «اسلامی». گویا به جای شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» شعار «نه جمهوری نه اسلامی» را نشانده اند و شدیدا به آن پایبند اند."


قابل که می گوید از همان ابتدای رهبری آیت الله خامنه ای به او خوش بین نبوده، رهبر نظام را به نسل سوم بالیده در نظام اسلامی به عنوان کسی معرفی می کند که به آرمانهای انقلاب وفادار نماند.قابل روزهایی را به یاد آورده که حجت الاسلام خامنه ای از دوستان علی شریعتی به حساب می آمد و از این جمله قرآن که «مستضعفین زمین را به ارث خواهند برد» تحلیل مارکسیستی داشت

این روحانی منتقد رهبرجمهوری اسلامی همچنین معتقد است آیت الله خامنه ای کینه مخالفانش در مجلس سوم و همچنین میر حسین موسوی را با خود تا سمت رهبری هم حفظ کرد و از همان آغاز رهبری روزنامه ها و صدا و سیما را واداشت تا همواره او را در صدر اخبار قرار دهند.

"امروز نیز بر این باورم که آقای خامنه ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی کنند و نام مستعار «نظام جمهوری اسلامی» را بر حزب خود گذاشته اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده اند و با معرفی افراد درون حزبی خود به تعداد چند برابر مورد نیاز، در صحنه های انتخاباتی حاضر می شوند و با رد صلاحیت نامزدهای سایر احزاب منتقد قدرت (به اتهام مخالفت با نظام) یا تأیید صلاحیت معدودی از نامزدهای برخی احزاب فاقد پایگاه اجتماعی، سعی در برگزاری نمایشی دموکراتیک و مردم سالارانه می کنند و مکررا تأکید می کنند که انتخابات، آزاد و با حضور همه ی گروه ها و گرایش های سیاسی، برگزار شده است!!"

"بازگرداندن نیروهای مسلح به شعار «جان نثاری برای شاه و رهبر» نشانگر علاقه ی سردمداران حکومت و نظامیان وابسته، به دیکتاتوری و دیکتاتورها است و نباید این رویکرد فرد گرایانه ی نیروهای مسلح را دست کم گرفت. این نیروها از ملت ایران حقوق می گیرند و باید همیشه و همه جا، تنها و تنها «جان نثار ملت ایران» باشند و نه جان نثار افراد خاص و عمدتا دیکتاتورها."

قابل اما عزل آیت الله منتظری را از نقطه های تاریک در تاریخ جمهوری اسلامی می داند و با بیان اینکه دوستداران آیت الله خمینی نباید بنیانگذار جمهوری اسلامی را عاری از خطا بدانند، روایت مفصلی از قتلهای سال 67 و کشتار اعضای سازمان مجاهدین خلق به دست می دهد . به نوشته او سید احمد خمینی اطلاعات غلطی به پدرش می داده و در نهایت آیت الله خمینی دستور اعدامهایی را صادر کرده است که در وسعتی بسیار بیشتر از آنچه آیت الله خواسته بود، شکل گرفت. قابل در ادامه از اصلاح طلبانی مانند موسوی ، کروبی ، خاتمی و موسوی اردبیلی انتقاد می کند که در قبال این اعدامهای گسترده سکوت کردند و می نویسد:" به گمان من، موضعگیری آیة الله منتظری در مورد اعدام های سال 1367 نه تنها دفاع جدی از حیثیت نظام و رهبری کشور بود که تنها اقدام جدی برای جلوگیری از «سقوط کشور و نظام در دام خشونت طلبی و خون ریزی های نامشروع و غیر منطقی» بود و همه ی کسانی که در آن فجایع دست داشتند یا از آن دفاع کردند، در پیشگاه خدا و ملت ایران و داغدیدگان آن فاجعه، مسئول اند."

مت کامل این نامه را در این نشانی بخوانید:
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/29//-0f1cdf95b2.html
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

گزارش ارژنگ داوودی از تجارت میلیاردی مواد مخدر در زندان رجایی شهر

۱۳۸۹ مهر ۵, دوشنبه

جرس: ارژنگ داوودی زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج گزارشی از مافیای مواد مخدر در زندان و ارتباطات آنان با مسئولین زندان تهیه کرده است.

ارژنگ داودی که در بند سه، معروف به بند کارگری زندان گوهردشت کرج زندانی می باشد در تاریخ 23 تیرماه در اعتراض به شرایط و محدودیتهای غیر انسانی وادار به اعتصاب غذا شد و این اعتصاب بیش از هفتاد روز به طول انجامید.

داودی خواستار احقاق حقوق اولیه خود مانند پایان دادن به لغو ملاقات و ممنوع تماس بودن با خانواده اش، رسیدگی پزشکی به وضعیت جسمی خود، پایان دادن به تصرف منزل شخصی و آوارگی خانواده اش و همچنین رسیدگی به شکایتی که علیه علی حاج کاظم رئیس زندان گوهردشت نموده است، می باشد.
ارژنگ داوودی در آبان ماه ۱۳۸۲ بازداشت و۱۶ ماه بعد، در دادگاه انقلاب توسط قاضی حداد محاکمه و به ۱۵ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.

متن این نامه که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته ، به قرار زیر است:

یک محاسبه ساده و حداقلی
تجارت میلیاردی مواد مخدر در زندان رجایی شهر

مدت هاست که تعداد زندانیان زندان رجایی شهر از مرز 5 هزار نفر گذشته که حداقل 4500 نفر از آنان مصرف کننده مواد مخدر هستند . اگر از این مقدار 1500 نفر را مصرف کننده تضمینی بدانیم و در محاسبات خود دخالت ندهیم در این صورت حداقل شد هزار نفر مصرف کننده حرفه ای مواد مخدر در این زندان وجود دارد .

اگر برای هر سه نفر فقط یک گرم مواد در روز در نظر بگیریم مصرف روزانه مواد در اینجا حداقل هزار گرم روزانه می شود و چون به علت ارزان بودن کراک مصرف عمده دارد این ماده مخدر را مورد محاسبه قرار می دهیم .

قیمت یک گرم کراک در بیرون از زندان حداکثر 8 هزار تومان است .
قیمت یک گرم کراک در داخل زندان حداقل 60 هزار تومان است .

اگر آنچه که بابت توزیع مواد مخدر در زندان نصیب خرده فروشان می شود را 12 هزار تومان برای هر گرم در نظر بگیریم جمعاً هر گرم کراک برای وارد کنندگان مواد حداکثر 20 هزار تومان هزینه دارد . پس ما به التفاوت آن می شود هر گرم 40 هزار تومان و چون مصرف روزانه هزار گرم می باشد بنابراین فروش روزانه « حداقل 40 میلیون تومان عایدات دارد !؟ و این یعنی وارد شدن تنها یک کیلو کراک به داخل زندان یک تجارت یک میلیارد و دویست میلیون تومانی در ماه است !؟

بازرسی های خشن و نسبتاً دقیقی که از خانواده زندانیان در روزهای ملاقات به عمل می آید و نیز بازرسی های چندین مرحله ای که از زندانیان اعزامی به دادگاه و ... به عمل می آید همه و همه صرفاً برای جلوگیری از ورود مواد مخدر به داخل زندان ، خارج از شبکه مافیایی حاکم بر زندان و یکدست ماندن این تجارت میلیاردی در دست آنان است .

به دلیل همین درآمد سرشار است که عده ای به صورت خانوادگی چه سببی و چه نسبی روی این زندان قنبرک زده اند و بعد از گذشت 30 سال هنوز حاضر نیستند بازنشسته شوند که از زمره آنها خانواده علی محمدی، خاکی ، کولیوند ، دایی قاسم ، حمزه ، ترابی ..... هستند .

در این میان وضع مدیر بدنام زندان رجایی شهر بنام علی حاجی کاظم به عنوان سرگردنه دار بزرگ از همه بهتر است و با استان شدن کرج که قرار است این فرد بیمار و طماع که داماد رئیس قبلی همین زندان رجایی شهر می باشد به عنوان مدیر کل زندان های استان البرز معرفی شود ، وضعش از این که هست بهتر هم می شود زیرا از سایر زندان های استان نیز باج خواهی خواهد کرد .

آری با کمال تأسف می بینیم که عمال رژیم میلیاردها تومان به جیب نامبارکشان می زنند و بسیاری محتاج نان شب هستند !؟

زنده باد ازادی، مرده باد استبدادحاکم

ارژنگ داودی

لینک تصویر نامه:
صفحه 1
صفحه 2
صفحه 3
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

نامه سرگشاده روزنامه نگار شیرازی به موسوی

جناب آقای ميرحسين موسوی

با سلام

با يادآوری بند يک راهکارهای بنيادين «منشور سبز» که می‌گويد «جنبش سبز بر گسترش فضای نقد و گفت‌وگو تاکيد دارد»، پرسش‌ها و نقدهايی را خطاب به جناب‌عالی مطرح می‌کنم.

۱- در منشور سبز از حفظ «استقلال نهادهای دينی و روحانی از حکومت» به عنوان تنها راه حفظ «جايگاه دين و تداوم نقش آن در ايران» سخن گفته‌ايد.

جناب آقای موسوی شما در منشور سبز تاکيد کرده‌ايد که نهادهای روحانی و دينی بايد مستقل از حکومت باشند. اين استقلال آيا به اين معناست که مثلا حکومت در مديريت حوزه‌های علميه مانند دوران پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷، نقشی نداشته باشد تا دست اين نهاد دينی برای دخالت در سياست بازتر باشد؟ آنچه که من از «استقلال نهادهای دينی و روحانی از حکومت» که مورد تاکيد شما در منشور سبز قرار گرفته، درک می‌کنم به معنای جدايی دين از حکومت نيست. بلکه اين استقلال، همان‌گونه که خود در منشور سبز گفته‌ايد سبب «تداوم نقش دين در جامعه» خواهد شد. مانند آن‌چه که پيش از انقلاب سال ۱۳۵۷ وجود داشت. در آن دوران نيز چون مديريت نهادهای دينی بر عهده حکومت نبود، اين نهادها نقش موثرتری در جامعه داشتند.

آقای موسوی، در راهی که شما ترسيم می‌کنيد آيا رهبران دينی در اداره جامعه نقش‌آفرين هستند؟ آيا آن‌ها نيز می‌توانند در نقش‌های سياسی ظاهر شوند؟

۲- بند دوم از راهکارهای بنيادين منشور سبز می‌گويد که «ديده‌بانی سير حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان انديشه و عمل امری حياتی است که می‌تواند جنبش را از لغزش به ورطه تماميت‌خواهی و فساد بر حذر دارد.»

اما سايت‌های سبز، نقدهای درون جنبش سبز را اصلا منتشر نمی‌کنند. اساسا نقد نکردن رهبران جنبش در سايت های سبز به «قاعده» تبديل شده است. هر منتقدی هم که در جای ديگری موفق شود تا جنبش سبز و رهبران آن را مورد نقد قرار دهد با انواع اتهام‌ها و انگ‌ها از سوی برخی از هواداران جنبش روبرو می‌شود. اين رفتارها بر خلاف ديده‌بانی جنبش سبز است.

سايت‌های سبز و به ويژه سايت کلمه می‌‌توانند راه را برای نقد جنبش و رهبران آن باز کنند اما در يک سال گذشته که چنين اتفاقی نيفتاده است.

شما بر گسترش شبکه‌های اجتماعی نيز تاکيد داريد با اين حال در شبکه اجتماعی بالاترين به عنوان يکی از شبکه های اجتماعی فراگير و موثر، «کينه‌توزی و دشمنی» با منتقدان جنبش سبز به طور فزاينده‌ای در حال رشد است.

آقای موسوی در بند دوم راهکارهای بنيادين منشور سبز تاکيد کرده‌ايد که «دشمنی و کينه توزی با بدنه اجتماعی هيچ بخشی از جامعه، جايی در جنبش ندارد.» با اين حال اکنون در شبکه‌های اجتماعی بالاترين و فيس بوک، به نام شما عليه منتقدان‌تان کينه‌توزی و دشمنی می‌شود.

شما در بخش ارزش‌های منشور سبز از «پرهيز از خشونت» سخن گفته‌ايد اما در شبکه اجتماعی بالاترين، انواع خشونت کلامی عليه منتقدان به کار برده می‌شود.

آستانه تحمل هواداران جنبش سبز در اين شبکه اجتماعی آن‌قدر پايين آمده که بسياری از نقدها را در اين سايت با موج آرای منفی حذف می‌کنند.

سانسور نيز به يک رويه عادی در اين شبکه اجتماعی تبديل شده است که من به نمونه ای از آن با عنوان «سانسور در بالاترين» که جمعه ۱۷ تير ۸۹ در سايت خودنويس منتشر شد، اشاره کرده‌ام. دامنه اين سانسور حتی به روزنامه اينترنتی «روزآنلاين» نيز رسيد و سبب شد کارتن نيک‌آهنگ کوثر که در نقد شما بود، حذف شود.

آقای موسوی، می‌دانم که شما مسئول اين رفتارها نيستيد اما همان‌گونه که با مقاومت منفی عليه حکومت فعلی، اشتباهات آن را به نقد می‌کشيد آيا در برابر اين موج فزاينده «کينه‌توزی، دشمنی، خشونت کلامی و سانسور» احساس نگرانی نمی‌کنيد؟

آيا لزومی نمی‌بينيد تا درباره اين رفتارها سخنی بگوييد تا کسانی که شيفتگی به شما را به يک «قاعده» تبديل کرده‌اند و ديگرانی را که شيفته شما نيستند، مورد «کينه‌توزی، دشمنی، خشونت کلامی و سانسور» قرار می‌دهند؛ اندکی به خود آيند و دست از چنين رفتارهايی بردارند؟

۳- بند يک ارزش‌های جنبش سبز که در منشور سبز آمده تاکيد می‌کند که «نخستين ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنيادين بشر فارغ از ايدئولوژی، مذهب، جنسيت، قوميت و موقعيت اجتماعی است.»

آقای موسوی اما شما و سايت‌های سبز کمتر از حقوق اقليت‌های جنسيتی و دينی و فعالان کارگری سخن می‌گوييد. نمونه آن رخدادی بود که اخيرا برای عروس منصور اسانلو در تهران رخ داد. حتی اين پيشنهاد مطرح شد که شما به ديدار خانواده اين فعال کارگری برويد اما پاسخی به اين پيشنهاد نداديد.

در بند پنج ارزش‌های جنبش سبز بر «نفی هر گونه تبعيض جنسيتی و حمايت از حقوق اقليت‌ها» تاکيد کرده‌ايد.

با اين حال آقای موسوی چرا شما به ديدار خانواده‌هايی که جزو اقليت‌ها هستند و حقوق‌ شهروندی‌‌شان ناديده گرفته می‌شود، نمی‌رويد؟ چرا در برابر سخت‌گيری روزانه که عليه اقليت‌های دينی و جنسيتی اعمال می‌شود، سخنی نمی‌گوييد؟

۴- يکی از پرسش‌هايی که هميشه درباره شما مطرح بوده، ماجرای قتل‌های سياسی دهه ۶۰ و اعدام‌های سال ۶۷ است.

شما در يک سال اخير بارها بر تضمين موازين حقوق بشر تاکيد کرده‌ايد اما منتقدان‌تان همواره از شما می‌پرسند که چرا در برابر نقض حقوق بشر در دوران نخست‌وزيری‌تان سکوت کرده‌ايد.

شما از دهه‌های نخستين انقلاب اسلامی با عنوان «دوران طلايی» ياد می‌کنيد. اما آيا در همين «دوران طلايی» نقض گسترده حقوق بشر اعمال نشده است؟

جناب آقای موسوی، اميدوارم که اين پرسش‌ها را پاسخ دهيد تا هم برخی ابهام‌ها روشن شود و هم برخی از هواداران جنبش سبز در رفتارهای آزادی‌‌ستيز خويش تجديد‌نظر کنند.

با احترام

محمدرضا نسب عبداللهی

روزنامه‌نگار در شيراز

۱۸ تير ۱۳۸۹

این نامه را می توانید در این آدرس هم بخوانید.
http://shahrvandmunich.blogspot.com/2010/07/blog-post_11.html#more
برای آشنایی با این روزنامه نگار شیرازی که سال گذشته به زندان هم محکوم شد می توانید به آدرسهای زیر بروید.
لینک خبر محکومیت وی
http://hranews.info/00/1336-1.html
آدرس وبلاگ
http://nasabonline.blogspot.com/
فیسبوک عبداللهی نسب
http://www.facebook.com/abdolahi
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

برنامه سیمرغ و اول ترا سورف برای عبور از فیلطر

۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

» ادامه مطلب

Share/Bookmark

منشور کوروش و چند سند دیگر

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه


منشور کوروش کبیر. اولین سند حقوق بشر و افتخار ایرانیان رو در این پست به همراه اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون حفظ حقوق شهروندی و بخشنامه رییس وقت قوه قضائیه و دفاع حشمت الله طبرزدی به عنوان نمونه ای از کسانی که حقوق آنها پایمال شده براتون گذاشتم. امیدورام که استفاده کنید.


قانون احترام به آزاديهاي مشروع و حفظ حقوق شهروندي و بخشنامه حقوق شهروندی و بخشنامه حقوق شهروندی
 متن دفاعیات طبرزدی در دادگاهش



» ادامه مطلب

Share/Bookmark

برگزاری آخرین جلسه دادگاه شیوا نظر آهاری

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه



 آخرین جلسه دادگاه شیوا نظر آهاری برگزار شد.

کمیته گزارشگران حقوق بشر-آخرین جلسه دادگاه شیوا نظر آهاری عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر امروز شنبه 13 شهریور ماه در شعبه 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی برگزار شد.

به گفته محمد شریف در این دادگاه اتهامات محاربه موضوع ماده 186، اجتماع و تباني جهت ارتكاب جرم موضوع ماده 610، تبليغ عليه نظام موضوع ماده 500 و اخلال در نظم عمومي موضوع ماده 618 قانون مجازات اسلامي به شیوا نظر آهاری تفهيم شد.

شیوا نظر آهاری اتهامات را رد کرده و در مورد اتهام محاربه که از طریق رابطه با سازمان مجاهدین عنوان شده بود با ابراز انزجار از این سازمان تاکید کرده است که هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته و هر گونه ارتباط خود را با این سازمان رد می کند و این اتهام را از اساس بی پایه می داند

بر اساس اخبار دریافتی برخورد قاضی پرونده خوب بوده و وکلا موفق به ارائه لایحه دفاعیه به دادگاه شده اند و به نتیجه دادگاه بدبین نیستند

شیوا نظر آهاری در سال ۸۸ و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیونی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در ۲۹ آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد . بازداشتی که تاکنون ادامه داشته است.

به نقل از کمپین حمایت از شیوا نظر آهاری
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

مادر شیوا نظرآهاری پس از دادگاه: جلوجلو برای بچه من حکم صادر نکنید

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه



 مادر شیوا نظرآهاری پس از دادگاه: تا رای دادگاه صبر کنیم- ان‌ شاء الله که شیوا تبرئه بشود

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران:

پس از برگزاری دادگاه شیوا نظر آهاری مادر وی به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که «خانواده خیلی امیدوارند که شیوا تبرئه شود.» خانم شهرزاد کریمان به کمپین گفت که تنها درحداحوالپرسی با شیوا صحبت کرده و نتوانسته درجلسه دادگاه حضور پیدا کند: « شیوارا دیدم. بیرون از دادگاه توانستیم چند دقیقه او را ببینیم و بغلش کنیم ولی نتوانستیم از روند دادگاه بپرسیم. منتظرخواهیم ماند که ببینیم حکم چه می شود» او تاکید کرد: «‌اصلا نمی شود روی برگزاری دادگاه هیچ تصمیمی گرفت باید صبرکنیم که حکم بیاید که گفته اند یک ماه دیگر حکم می آید.» او دستبندبه دست داشتن دخترش هنگام ورود به دادگاه را تایید کرد.

خانم کریمان به کمپین گفت: « باید صبر کنیم حکم بیاید تا ببینیم چه کار کنیم. ما تا قبل از دادگاه نمی دانستیم اتهامات چیست. باید اجازه بدهیم حکم بیاید وببینیم چیست. خواهش می کنم اجازه بدهند حکم دادگاه بیاید وجلوجلو برای بچه من حکم صادر نکنند.» وی به نقل از وکیل پرونده محمدشریف گفت: « وکیل که پرونده را خوانده بود گفته که هیچ سند و مدرکی وجود ندرد شیوا هم خوب توانسته از خود دفاع کند. ان شاء الله که شیوا در دادگاه تبرئه شود.»

خانم کریمان با توجه به اینکه یکی از اتهامات مطرح شده در خصوص رابطه با سازمان مجاهدین خلق دراین پرونده بوده گفت: « ما ابراز انزجار خانوادگی کردیم و نظر شیوا هم درخصوص سازمان منافقین هم همین طور است و کمیته گزارش گران هم بیانیه ای در این زمینه داده بود. هیچ وابستگی و ارتباطی نبوده و نخواهد و ما این سازمان را یک گروهک تروریستی می دانیم که نشان داده اند که درجهت منافع مردم ایران نیستند…»

= = = =  

قطعنامه کمپین " حمایت از شیوا نظر آهاری"
 
1- شیوا نظر آهاری فعال حقوق بشر، بی قید و شرط از زندان آزاد شود.

2- همه زندانیان سیاسی و عقیدتی سراسر ایران بی قید و شرط آزاد شوند.

3- دولت جمهوری اسلامی ایران به قوانین داخلی حقوق شهروندی که خود واضع آن بوده است احترام بگذارد و آنها را رعایت کند.

4- دولت جمهوری اسلامی باید به مفاد تعهد نامه های بین المللی، از جلمه توافقنامه های سازمان ملل که به امضا رسانده است، پایبند باشد.
این قطعنامه در تمامی گردهمایی های کمپین "حمایت از شیوا نظر آهاری" در نقاط مختلف دنیا خوانده می شود.




 
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

برگزاری آخرین جلسه دادگاه شیوا نظر آهاری



 آخرین جلسه دادگاه شیوا نظر آهاری برگزار شد.

کمیته گزارشگران حقوق بشر-آخرین جلسه دادگاه شیوا نظر آهاری عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر امروز شنبه 13 شهریور ماه در شعبه 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی برگزار شد.

به گفته محمد شریف در این دادگاه اتهامات محاربه موضوع ماده 186، اجتماع و تباني جهت ارتكاب جرم موضوع ماده 610، تبليغ عليه نظام موضوع ماده 500 و اخلال در نظم عمومي موضوع ماده 618 قانون مجازات اسلامي به شیوا نظر آهاری تفهيم شد.

شیوا نظر آهاری اتهامات را رد کرده و در مورد اتهام محاربه که از طریق رابطه با سازمان مجاهدین عنوان شده بود با ابراز انزجار از این سازمان تاکید کرده است که هرگز ارتباطی با این سازمان نداشته و هر گونه ارتباط خود را با این سازمان رد می کند و این اتهام را از اساس بی پایه می داند

بر اساس اخبار دریافتی برخورد قاضی پرونده خوب بوده و وکلا موفق به ارائه لایحه دفاعیه به دادگاه شده اند و به نتیجه دادگاه بدبین نیستند

شیوا نظر آهاری در سال ۸۸ و درست یک روز بعد از انتخابات جنجال برانگیز دهم دستگیر و روانه زندان اوین شد .اما پس از سه ماه با قرار وثیقه دویست میلیونی آزاد شد .اما طولی نکشید که وی بار دیگر در ۲۹ آذرماه وقتی برای شرکت در مراسم تشییع جنازه آیت الله منتظری عازم قم بود دستگیر و زندانی شد . بازداشتی که تاکنون ادامه داشته است.

به نقل از کمپین حمایت از شیوا نظر آهاری
 
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

حمله مسلحانه لباس شخصی ها به منزل کروبی

۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه


شب گذشته و در آستانه روز قدس ، نیروهای شبه نظامی سپاه و بسیج با حمله مسلحانه به مجتمع مسکونی محل سکونت مهدی کروبی  و شلیک گلوله ، رییس دسته محافظان وی را زخمی کردند. این نیروها که شعارهایی در حمایت از رهبر جمهوری اسلامی و برعلیه کروبی می دهند به ماشین همسایگان آسیب زده و روی دیوار مجتمع و همسایگان شعار نویسی کرده اند.
همسر مهدی کروبی در مصاحبه بعدازظهر خود با بی بی سی فارسی، شرح ماجرا را داده و از قول کروبی گفته است که وی تا آخرین لحظه ای که منزلش قابل سکونت باشد آن را ترک نخواهد کرد.
همسر کروبی چند روز پیش در نامه ای سرگشاده به آیت الله خامنه ای از او انتقاد کرده و پرسیده بود که اختلاف او با همسرش چه ربطی به حق حیات خود و خانواده اش دارد و چرا این نیروهای حامی وی به این بهانه به آزار خانواده وی و همسایگان دست می زنند.
وی از رهبر ایران پرسیده بود که در کدامین کشور عقب مانده با مخافان چنین برخوردی می شود؟
مهدی کروبی پیشتر اعلام کرده بود که در راهپیمایی روز قدس شرکت می کند و نیروهای لباس شخصی با محاصره خانه کروبی پس از این هجوم شبانه ، مانع حضور وی در راهپیمایی شدند. 
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

چند آهنگ زیبا برای حامیان جنبش سبز

۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

» ادامه مطلب

Share/Bookmark

وعده هایی که زود فراموش شد

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه


 آنها که در این 31سال به دنیا آمده و بزرگ شده اند، زیر بمباران تبلیغاتی جمهوری اسلامی هر آنچه از شاه شنیده اند ظلم است و سیاهی ، دشمنی با دین و ریشه کنی اخلاق، رواج فساد و فحشا و... .
هرسال در روزهای پبروزی و بنیانگذاری جمهوری اسلامی، انبوهی از برنامه های هجو وهزل شاه و بختیار و هویدا و حتی کندی و نیکسون و ... . "شاه فراری شده" و "بختیار، نوکر بی اختیار!" هرچه بود در رد رژیم شاه بود و خود او و شیرینی انقلاب و آزادی مردم از "یوغ استعمار" و "استبداد زدگی". رادیو و تلویزیون و روزنامه ها در کنترل و نظارت. و چه کسی یارای آن داشت که یادآوری کند که آیت الله خمینی کمی پیش از بازگشت، از رد هر گونه نظارت بر مطبوعات و رسانه ها گفته بود و در آغوش گرفتن مظاهر تمدن غرب و چه و چه. از برابری زن و مرد در همه چیز. از رعایت حقوق تمامی ادیان و مذاهب . از اینکه حتی کمونیستها نیز در بیان اعتقادات خود آزادند و از آنکه چرا باید یک نفر سرنوشت همه را در دست بگیرد و اینکه خواست و وضع مزاجی او مانع هرگونه رهبری و در اختیار گرفتن قدرت به دست اوست.

همه فراموش شد و نه تنها خود در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی تا پایان عمر فرمانروایی کرد و حرف اول و آخر را می زد بلکه طبقه ای را بنیان گذاشت که یادآور دوران سیاه قرون وسطی بود. دیگر تصور اینکه در جایی پول و قدرت باشد و یک روحانی نباشد ناممکن می نمود. در همه ادارات و سازمانها و... یک روحانی به عنوان عقیدتی سیاسی و نماینده ولی فقیه و ... از منافع این طبقه خاص پاسداری می کرد.

اکنون ما با وارث همان رهبر پرنفوذ روبروئیم.رهبری که خود را منصوب خداوند می دان و دیگر هیچگونه مخالفت و مقاومتی را دربرابر خود برنمی تابد. به دوستان دور و نزدیک خود نیز رحم نمی کند. کسانی که روزی همسفره و همراه بوده اند و زبان جز به تایید او نمی گشودند. مردی پیچیده شده در هاله ای از تقدس و نورانیت.
هنگام انتخاب به رهبری نظام جمهوری اسلامی روحانی فعالی بود که مخالف فراوانی داشت. دار و دسته و دوستان و همسفرگان خود را. هاشمی رفسنجانی با او بود و این در کشور تحت تسلط آخوندها غنیمتی بود. سیاستمداری زیرک و پرنفوذ که لابی گری ماهر و از نزدیکترین افراد به آیت الله و بیت او بود. حالا دیگر نه خود را وامدار هاشمی رفسنجانی می داند نه بیت رهبر فقید جمهوری اسلامی و نه هیچ کس دیگر. چنان بادش کرده اند و آنقدر مجیز و تملقش گفته اند که پای بر زمین ندارد و خود را در آسمانها می بیند. اینها را که با توهم توطئه و بدبینی خاص ایرانی ها جمع کنیم از او شخصیتی می سازد که هر روز دایره پیرامون خود را تنگ تر و تنگ تر می کند و "خواص" در نگاه او همان چندنفری می شوند که از او پیشی میگیرند و هزینه های بیشتری بر او تحمیل می کنند. رییس جمهوری برنشانده و محبوبش نیز حرفش را نمی خواند و دیگر خود را محدود به او نمی داند. فرمان او را روزها به عقب می اندازد و هرچه که او می گوید را -حتی به ظاهر- چندان اعتنا نمی کند مگر اینکه در برنامه هایش بگنجد و به کارش بیاید و چون فرمان و نظر "آقا"ست، هزینه ی کمتری دارد و راحت تر اجرا می شود.


منابع کشور به تاراج می رود و آنچه که مانده در اثر بی کفایتی و دل نسوزاندن ها رو به نابودی رفته است. تولید نفت که اصلی ترین درآمد کشور بود به کمتر از نصف دوران شاه رسیده.کارخانه و معدن و شرکت های عظیم تولیدی همه در دست حکومت و نهادهای وابسته به آن است. مالیاتها افزایش یافته و به جای مصرف در هزینه های جاری و عمرانی کشور به جیب حاکمان می رود و با توزیع آنها در بین عده ای از اجیرشدگان که حکومت برای کنترل جامعه به آنها نیاز دارد به ایجاد طبقه جدیدی انجامیده و اقلیتی چند میلیونی در برابر اکثریت مردم قرارگرفت و جو بدبینی و نارضایتی حاصل از آن شکافها را در جامعه عمیق تر کرده است.
اکنون جامعه به دو دسته تقسیم شده. اقلیتی برخوردار از تمامی امکانات و پشتیبانی مستقیم حکومت و اکثریتی که هم به رقابت درونی برای بقای خود مشغول است و هم در برابر این اقلیت پرقدرت و نفوذ قرار گرفته و به مبارزه با آن می اندیشد.
نتیجه اما بسیار تلخ است. پسرفت کشور و خالی شدن آن از نیروی انسانی کارآمد و ترقی خواه که میدان را برای رشد و بالندگی ناآماده می بیند و ناگزیر به جایی می رود که به فکر و تخصص او ارزش قائل شوند. مهاجرت میکند و کشور از مهمترین سرمایه اش خالی می شود.

آینده اما، آبستن رویدادهای دیگری ست که با توجه به حرص و ولع کودتاگران و این طبقه برکشیده از مردم و سرسختی آنها برای حفظ قدرت بسیار نگران کننده است.


» ادامه مطلب

Share/Bookmark
طراحی شده توسط Qwilm!. ترجمه شده به زبان فارسی مجتبی ستوده