وعده هایی که زود فراموش شد
۱۳۸۹ شهریور ۹, سهشنبه
آنها که در این 31سال به دنیا آمده و بزرگ شده اند، زیر بمباران تبلیغاتی جمهوری اسلامی هر آنچه از شاه شنیده اند ظلم است و سیاهی ، دشمنی با دین و ریشه کنی اخلاق، رواج فساد و فحشا و... .
هرسال در روزهای پبروزی و بنیانگذاری جمهوری اسلامی، انبوهی از برنامه های هجو وهزل شاه و بختیار و هویدا و حتی کندی و نیکسون و ... . "شاه فراری شده" و "بختیار، نوکر بی اختیار!" هرچه بود در رد رژیم شاه بود و خود او و شیرینی انقلاب و آزادی مردم از "یوغ استعمار" و "استبداد زدگی". رادیو و تلویزیون و روزنامه ها در کنترل و نظارت. و چه کسی یارای آن داشت که یادآوری کند که آیت الله خمینی کمی پیش از بازگشت، از رد هر گونه نظارت بر مطبوعات و رسانه ها گفته بود و در آغوش گرفتن مظاهر تمدن غرب و چه و چه. از برابری زن و مرد در همه چیز. از رعایت حقوق تمامی ادیان و مذاهب . از اینکه حتی کمونیستها نیز در بیان اعتقادات خود آزادند و از آنکه چرا باید یک نفر سرنوشت همه را در دست بگیرد و اینکه خواست و وضع مزاجی او مانع هرگونه رهبری و در اختیار گرفتن قدرت به دست اوست.
همه فراموش شد و نه تنها خود در جایگاه رهبری جمهوری اسلامی تا پایان عمر فرمانروایی کرد و حرف اول و آخر را می زد بلکه طبقه ای را بنیان گذاشت که یادآور دوران سیاه قرون وسطی بود. دیگر تصور اینکه در جایی پول و قدرت باشد و یک روحانی نباشد ناممکن می نمود. در همه ادارات و سازمانها و... یک روحانی به عنوان عقیدتی سیاسی و نماینده ولی فقیه و ... از منافع این طبقه خاص پاسداری می کرد.
اکنون ما با وارث همان رهبر پرنفوذ روبروئیم.رهبری که خود را منصوب خداوند می دان و دیگر هیچگونه مخالفت و مقاومتی را دربرابر خود برنمی تابد. به دوستان دور و نزدیک خود نیز رحم نمی کند. کسانی که روزی همسفره و همراه بوده اند و زبان جز به تایید او نمی گشودند. مردی پیچیده شده در هاله ای از تقدس و نورانیت.
هنگام انتخاب به رهبری نظام جمهوری اسلامی روحانی فعالی بود که مخالف فراوانی داشت. دار و دسته و دوستان و همسفرگان خود را. هاشمی رفسنجانی با او بود و این در کشور تحت تسلط آخوندها غنیمتی بود. سیاستمداری زیرک و پرنفوذ که لابی گری ماهر و از نزدیکترین افراد به آیت الله و بیت او بود. حالا دیگر نه خود را وامدار هاشمی رفسنجانی می داند نه بیت رهبر فقید جمهوری اسلامی و نه هیچ کس دیگر. چنان بادش کرده اند و آنقدر مجیز و تملقش گفته اند که پای بر زمین ندارد و خود را در آسمانها می بیند. اینها را که با توهم توطئه و بدبینی خاص ایرانی ها جمع کنیم از او شخصیتی می سازد که هر روز دایره پیرامون خود را تنگ تر و تنگ تر می کند و "خواص" در نگاه او همان چندنفری می شوند که از او پیشی میگیرند و هزینه های بیشتری بر او تحمیل می کنند. رییس جمهوری برنشانده و محبوبش نیز حرفش را نمی خواند و دیگر خود را محدود به او نمی داند. فرمان او را روزها به عقب می اندازد و هرچه که او می گوید را -حتی به ظاهر- چندان اعتنا نمی کند مگر اینکه در برنامه هایش بگنجد و به کارش بیاید و چون فرمان و نظر "آقا"ست، هزینه ی کمتری دارد و راحت تر اجرا می شود.
منابع کشور به تاراج می رود و آنچه که مانده در اثر بی کفایتی و دل نسوزاندن ها رو به نابودی رفته است. تولید نفت که اصلی ترین درآمد کشور بود به کمتر از نصف دوران شاه رسیده.کارخانه و معدن و شرکت های عظیم تولیدی همه در دست حکومت و نهادهای وابسته به آن است. مالیاتها افزایش یافته و به جای مصرف در هزینه های جاری و عمرانی کشور به جیب حاکمان می رود و با توزیع آنها در بین عده ای از اجیرشدگان که حکومت برای کنترل جامعه به آنها نیاز دارد به ایجاد طبقه جدیدی انجامیده و اقلیتی چند میلیونی در برابر اکثریت مردم قرارگرفت و جو بدبینی و نارضایتی حاصل از آن شکافها را در جامعه عمیق تر کرده است.
اکنون جامعه به دو دسته تقسیم شده. اقلیتی برخوردار از تمامی امکانات و پشتیبانی مستقیم حکومت و اکثریتی که هم به رقابت درونی برای بقای خود مشغول است و هم در برابر این اقلیت پرقدرت و نفوذ قرار گرفته و به مبارزه با آن می اندیشد.
نتیجه اما بسیار تلخ است. پسرفت کشور و خالی شدن آن از نیروی انسانی کارآمد و ترقی خواه که میدان را برای رشد و بالندگی ناآماده می بیند و ناگزیر به جایی می رود که به فکر و تخصص او ارزش قائل شوند. مهاجرت میکند و کشور از مهمترین سرمایه اش خالی می شود.
آینده اما، آبستن رویدادهای دیگری ست که با توجه به حرص و ولع کودتاگران و این طبقه برکشیده از مردم و سرسختی آنها برای حفظ قدرت بسیار نگران کننده است.

0 نظرات:
ارسال یک نظر