برهنگی؛ اعتراض دختران اوکراینی به سنگسار سکینه

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه


 پنج دختر اوکراینی با برهنه شدن در مراسم فرهنگی سفارت ایران به حکم سنگسار اعتراض کردند

گویا نیوز به  نقل از رادیو فردا گزارش داد که پنج دختر اوکراینی، روز پنجشنبه، با برهنه شدن درمراسم هفته فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی ایران در کیف پایتخت اوکراین، به حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی اعتراض کردند.

عکسهای دختران اوکراینی 18+

این زنان که عضو گروه فیمن(Femen) هستند، با حضور در این مراسم فرهنگی، که از سوی سفارت جمهوری اسلامی در کیف ترتیب داده شده بود، برهنه شدند و به شعار دادن برای لغو حکم سنگسار پرداختند.
این گروه از زنان اوکراینی چندی است برای برابری حقوق زنان و جلب افکار عمومی، به مناسبت های مختلف، با برهنه شدن در ملا عام خواست های سیاسی خود را مطرح میکنند.
عکس 1
عکس 2
عکس 3
عکس 4
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

یادت هست آن خنده ها آیت الله؟!

در خبرها آمده بود که: "ممانعت از قرائت پیام تسلیت آیت الله صانعی در مراسم آیت الله خراسانی".
یاد خاطره ی مرجع آزاده ،آیت الله منتظری از ماجرای درگذشت آیت الله شریعتمداری افتادم که در ادامه می آورم تا جلوه ای دیگر از "بازیچه های چرخ روزگار"را ببینیم ، شاید عبرتی باشد برای ما.
آیت الله شریعتمداری ، مرجع تقلید بزرگ شیعیان بود که گرفتار توطئه ای شد و در بستر بیماری، پس از حبس وحصر خانگی درگذشت. به دستور آیت الله خمینی از اجرای وصیت نامه وی جلوگیری شد و نیمه شب، بدون تشییع جنازه ی مرسوم و بطور مخفیانه توسط ماموران دفن شد. به خانواده این مرجع تقلید حتی اجازه ی برگزاری مراسم داده نشد و دوستان و هواداران وی زیر فشار قرار گرفته و به زندان افتادند.

آيت‌الله منتظری می‌گويد:
يک روز، آقای ری‌شهری (آن‌وقت که وزير اطلاعات بود) آمده بود اين‌جا. گفت: «من الان منزل آقای گلپايگانی بوده‌ام. اين مطلب را به آقای گلپايگانی گفته‌ام، به شما هم می‌گويم: آقای شريعتمداری همين دو سه روز رفتنی است. مبادا عکس‌العملی از خودتان نشان بدهيد.» در حقيقت، آمده بود تهديد کند. من به او گفتم: «بالاخره آقای شريعتمداری يک مرجع است که تعداد زيادی از تُرک‌ها به ايشان علاقه دارند. من اگر جای امام بودم، در صورتی که آقای شريعتمداری فوت می‌شد، در مسجد اعظم يک فاتحه برای او می‌گذاشتم. با اين‌کار، مردم خوشحال می‌شدند و احساس می‌کردند که مسائل شخصی در کار نيست. به‌نظر من، فاتحه گرفتن برای ايشان يک کار عقلايی است.» گفت: «اين نظر شما را به بالا بگويم؟» گفتم: «بگو.» اين قضيه تمام شد. آقای ری‌شهری رفت. بعد هم آقای شريعتمداری از دنيا رفت. جنازۀ او را که شبانه آورده بودند، آقای حاج آقا رضا صدر خواسته بود بر او نماز بخواند، نگذاشته بودند. بعد از چند روز من رفتم جماران. ديدم آقای شيخ حسن صانعی و احمد آقا اين مطلب را دست گرفته‌اند که: «بله، منتظری می‌گويد امام برای شريعتمداری فاتحه بگذارد!» و اين‌کار را مسخره می‌کردند! تا اين‌که يک شب که ما با امام جلسه داشتيم، در آن جلسه همۀ مسؤلين، آقای هاشمی، آقای خامنه‌ای، آقای موسوی اردبيلی، آقای موسوی نخست‌وزير و احمد آقا هم بودند. در ضمن صحبت‌ها، من اين مطلب را به امام گفتم که: «چه اشکال داشت طبق وصیّت آقای شريعتمداری که به آقای صدر گفته بودند تو بر من نماز بخوان، در آن نيمه‌شب اجازه می‌دادند آقای صدر بر آقای شريعتمداری نماز بخواند؟ اين به کجای انقلاب لطمه می‌زد؟ ولی حالا که نگذاشته‌ايد، آقای صدر همۀ اين جريانات و جريان بازداشتش را در يک جزوۀ هفتاد هشتاد صفحه‌ای نوشته است؛ خيلی هم محترمانه نوشته؛ به کسی هم توهين نکرده است. اما اين نوشته در تاريخ می‌ماند و بعد در آينده، حضرت‌عالی را محکوم می‌کنند، می‌گويند آقای خمينی نگذاشت به يک نفر مرجعی که رقيبش بود، نماز بخوانند.»


خداوند چه داور خوبی است! آیت الله شریعتمداری و آن چه بر او گذشت(بخش اول و دوم)، عبدالحمن راستگو، گویا نیوز


» ادامه مطلب

Share/Bookmark

شکست دولت ایران در تحقیر بیشتر زنان

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

کودتاگران در پروژه ی تحقیر زنان ایران شکست خوردند

پروژه ی عضویت ایران در شورای زنان سازمان ملل شکست خورد و ایران در بدست آوردن آرای لازم برای عضویت در این نهاد که از به هم پیوستن چهارنهاد دیگر ایجاد شده ناکام ماند. چند لحظه پیش این خبر را شنیدم و سراسیمه نشستم پای کامپیوتر تا این خبر خوش را به تمام زنان آزاده و آزادیخواه سرزمینم تبریک بگویم. کودتاگران که دورخیز بلندی برای بدست آوردن این جایگاه کرده بودند و رسانه هایشان از "عصبانیت ضدانقلاب از عضویت قریب‌الوقوع ایران در شورای زنان سازمان ملل" و "هراس مخالفان نظام از عضویت ایران در شورای زنان سازمان ملل" سخن می گفتند ،شکست سختی خوردند. 
» ادامه مطلب

Share/Bookmark

سعید امامی؛ سرباز ولایت!!

قتلهای زنجیره ای، یکی از تاریکترین برگ های پرونده ی نظام جمهوری اسلامی است. جریانی که همچون دندانی که ریشه های فاسد آن همچنان برجای مانده باشد و عفونت آن به تمام اعضای بدن فرد بیمار سرایت کند، چنان در تارو پود این رژیم رسوخ کرده که با دستگیری و مرگ سعید امامی و چند متهم دیگر آن مانند مهرداد عالیخانی پایان یافتنی نیست.

اینروزها و پس از گذشت یک دهه از فاش شدن این جنایت بزرگ و در حالی که سپاه پاسداران و سازمان های وابسته به آن قدرت را در دست دارند، اینجا و آنجا نشانه های تلاش برای مظلوم نشان دادن محفل جنایتکار این قتلها دیده می شود. از جمله این نشانه ها که دو روز پیش و در جهان نیوز، یکی از سایتهای وابسته به جریان قدرت دیدم چاپ مطلبی با عنوان: "ادواردو آنیلی درعروسی سعید امامی/عکس" و با توضیح: "مرکز اسناد انقلاب اسلامی در کتاب «آسیب‌شناسی حزب مشارکت ایران اسلامی» و در بخش اسناد و تصاویر، تصاویری منتشر نشده از سعید امامی منتشر کرده است. 
به گزارش جهان به نقل از خبر، عکس اول مربوط است به جشن ازدواج سعید امامی در سال 1358 در واشنگتن که ادواردو آنیلی با کت و شلوار سفید سمت راست عکس حضور دارد و عکس سوم نیز به سخنرانی او در سال 1359 در همین شهر مربوط است."
مرکز اسناد انقلاب اسلامی به ریاست روح الله (خسرو) حسینیان، دوست نزدیک سعید امامی(اسلامی)، متهم اصلی قتلهای زنجیره ای است که چندی پس از زندانی شدن به قتل رسید و علت مرگ وی خوردن "داروی نظافت" !! اعلام شد.
(برای دستیابی به اطلاعات بیشتر درباره ی این پرونده می توانید کتاب سونای زعفرانیه، نوشته علیرضا نوری زاده را دانلود کنید.)

این اقدام جهان نیوز و مرکز اسناد و زمزمه های گشودن این پرونده، به یقین برای زدودن غبار تردید و آشکار شدن پشت پرده این جنایت نیست، بلکه برای پرونده سازی های جدید بازمانده های محفل سعید امامی و انتقام گیری از مخالفان سیاسی است.
 ند نمونه از کامنت های زیر این مطلب جهان نیوز نشان می دهد که عاشقان ولایت چگونه فکر می کنند و در حالی که قصد دارند آن را به گردن اصلاح طلبان بیندازند، سعید امامی و همدستانش را که دشمن جریان اصلاح طلبی بودند شهید می دانند:

- مطمئناً اگر سعيد امامي زنده بود هيچكس جرأت نمي كرد دل آقا را خون كنه.
خداوند اين سرباز ولايت را با شهدا محشور فرمايد. انشاء الله
- قرار بود آقاي روح الله حسينيان از مركز اسناد انقلاب اسلامي كتابي در دفاع از اين شهيد مظلوم و زحمت كش منتشر كند. خداكند كه عملي شود
- هم ادواردو و هم سعید امامی بطرزمشکوکی شهید شدند. نظام کی میخواهد در مورد قتل امامی روشنگری و تحقیق کند؟؟ تحقیق و تحفحصهای مجلسیان شامل این مورد نمیشود؟!!
- سلام سعید امامی انسان بسیار خوبی بود امیدوارم خدا بیامرزتش
- با سلام. این عکس شهید مهدی (ادواردو) آنیلی نیست، می تونید مراجعه کنید به عکس های ادواردو .در کل خداوند روح این دو شهید رو غریق رحمت کنه.یه عده هنوز هم می خوان بگن سعید امامی به بیراهه رفته که حرف درستی نیست.




» ادامه مطلب

Share/Bookmark

هوشنگ اسدی از کدام "خامنه ای" تعریف کرد؟

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه


دیروز در وب جستجو می کردم  و به دنبال مطلبی از هوشنگ اسدی؛ روزنامه نگار باسابقه بودم. کسی که در هر دو رژیم (پهلوی و جمهوری اسلامی) به زندان افتاده و اینروزها بحث کتابش ؛"نامه هایی به شکنجه گرم"، که شرح شکنجه های زمان زندان در دهه شصت است، مطرح است. یکی از چند لینکی که باز کردم از سایت "جهان نیوز" بود با این تیتر که: "خاطرات زندان هوشنگ اسدی از رهبر انقلاب"و نوشته بود که "هوشنگ اسدی، که در زمان طاغوت با آیت الله خامنه ای هم بند بوده، در پاسخ به رادیو زمانه به تمجید از شخصیت رهبر انقلاب پرداخته است."

 برای من که صدا و تصویر هوشنگ اسدی را در مصاحبه ای که با تلویزیون صدای امریکا انجام داد دیده ام، این نوشته جهان نیوز عجیب بود و سوالهای بسیاری در ذهن من پدید آورد. برای آگاهی از اصل ماجرا به سایت رادیو زمانه رفتم و مصاحبه ایرج ادیب زاده با او را خواندم. در این مصاحبه ،هوشنگ اسدی از شخصیت آن زمان آقای خامنه ای تعریف زیادی کرده بود که البته جهان نیوز با اشاره به همان قسمت ها، چنین مطلبی را منتشر کرده و لابد قصد داشته جا بیندازد که ببینید "امام خامنه ای"! چه شخصیت بزرگی دارد که دوست ودشمن و طرفدار و منتقد از او تعریف می کنند!! اما او در آن مصاحبه با VOA حرفهای دیگری هم زد که
نشانی از تعریف و "تمجید"ی که جهان نیوز از آن سخن گفته ندارد. بهتر است خودتان ببینید و قضاوت کنید.
بخش اول ، بخش دوم


اما یک نکته در این میان نباید فراموش شود و آن اینست که ما نباید در مبارزه به رفتار غیر اخلاقی دست زده و برای شکست رقیب به لجن مال کردن شخصیت او و دروغپردازی متوسل شویم. همانگونه که اکبر گنجی، روزنامه نگار وپژوهشگر شجاع هم بارها بر این نکته انگشت گذاشته و به رفتار برخی از دوستان که از روشهای نادرست استفاده می کنند اعتراض کرده است.



» ادامه مطلب

Share/Bookmark

نامه عفو نوریزاد خطاب به مردم ایران

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

محمد نوری زاد؛ نویسنده وفیلمساز، که پس از نوشتن سه نامه به رهبر جمهوری اسلامی و نامه ای که به لاریجانی،رییس قوه قضائیه نوشت به زندان افتاد و پس از آن نیز به نامه نگاری های خود ادامه داد، در نامه ای خطاب به مردم ایران از تلاش زندانبانان برای نوشتن نامه عفو توسط زندانیان خبر داده و می گوید:
 آیا یک نفر از یکصد و پنجاه نفر زندانیان بند ۳۵۰، روی برگه ای خواهد نوشت: العفو، مرا ببخشیایید؟
من که این استعداد را در آن یکصد و پنجاه نفر ندیدم! هرگز !!!

متن کامل نامه محمد نوری زاد:

در بند ۳۵۰ زندان اوین که بودم، هر روز، نگاهم ازچهره ای به چهره ای دیگر می لغزید. از یک استاد کارآمد دانشگاه به یک دانشجوی برتر دانشگاه. از یک پیر شریف و هوشمند به جوانی نابغه و دردمند. در بند ۳۵۰ زندان اوین، این نگاه ها بود که در هم می پیچید و با هم سخن می گفت و این سکوت بود که با همان نگاه های پر معنا به زانو در می آمد. عجب روزگاری است این روزها ! آن که در زندان است، فورانی از خوبی ها با اوست ، و آن که زندان بان است، چاره ای جز شرمساری ندارد. و چه پیچاپیچی است در ۳۵۰٫ رقص شایستگی ها، و رقص شرمساری ها ! و این تاریخ است که شرمساران این روزگار ما را در هیبت طلبکاران و مدعیان و اسلحه به دستان، به سینه خود الصاق می کند. من می پرسم: راستی، ما را فردایی نیز هست!نیست؟ تو بگو: چه باک! اسلحه ای که امروز در دست من است، فردا نیز خواهد بود. و من، از همین سکوت سلول خود فریاد می زنم: ای من فدای آنانی که اگر چشمشان نمی بیند، گوششان، صدای گامهای اضمحلال را می شنود.

در بند ۳۵۰ زندان اوین، حدودا یکصد و پنجاه نفر زندانی سیاسی، نشسته اند و روز ها را از پی هم به سیخ می کشند. من معتقدم بر شانه هر یک ساعت از عمر اینان، غرامت سنگینی حمل می شود. باز پرداخت این غرامت های بیشمار، خواه ناخواه، به عرصه انسانی مردمان ایران، و به ساحت پروردگاری خدای متعال ارجاع داده می شود. این روزها، زندانبانان بند ۳۵۰، با تلسکوپ های فعال و سراسیمه خود، چشم به راه یک یا چند تقاضا نامه اند که درآنها چیزی به اسم «عفو» و لابد با چاشنی «رأفت اسلامی»، گنجانده شده باشد. من با اطمینان می گویم: به دلیل همان غرامت های سرگردان، چشم انتظاری زندانبانان ما، راه به جایی نخواهد برد. چرا که در بند ۳۵۰، یک برگ تقاضا نامه عفو، ۳۵۰ میلیون، نه، ۳۵۰ میلیارد، و ای بسا بیشتر ارزش دارد اما چرا هیچ زندانی سیاسی دست به قلم نمی شود؟ من معتقدم ملات خوشبختی بشر، چیزی جزعقل نیست. ملاتی که_ شرمنده ام _ در کانون حاکمیت ما، کمتر به کار گرفته می شود. ای عجب، حاکمان ما در یک قدمی خوشبختی ایستاده اند و بر سر خویش می زنند.آیا یک نفر از یکصد و پنجاه نفر زندانیان بند ۳۵۰، روی برگه ای خواهد نوشت: العفو، مرا ببخشیایید؟

من که این استعداد را در آن یکصد و پنجاه نفر ندیدم! هرگز !!!

در بند ۳۵۰ زندان اوین، یکصدو پنجاه جوان و پیر به جرم اقدام علیه امنیت ملی، زندانی اند. من با اطمینان و از سر صدق می گویم که امنیت ملی ما در جاهای دیگر و توسط کسان دیگرآسیب دیده و می بیند. این افراد را می توان در کنار آقای احمدی نژاد و هم با خود ایشان دید، و هم در مجلس سست، و هم در دستگاه قضایی که چیزی به اسم شوخی را در قامت قضاوت به مردم قالب می کند.

به این می اندیشم که اژده های موجود در اسطوره های کهن آریایی، که سه کله و سه پوزه و شش چشم دارد، اکنون سر برآورده است. نه از صف اشقیا، که از صف دوست و نه از باب استعاره ای که راه به طعنه و مطایبه می برد. بلکه در حوزه حقیقتی مطلوب. این اژده ها، بر خلاف نام نامبارکش و صورت هیولاگونش، این بار چهره ای خواستنی دارد. با هر سری که از او_به تیغ جفا_ می برند و قطع می کنند، سری دیگر، و سرهایی دیگر می روید و بر می آید. این اژده ها، چه می تواند باشد جز قلم؟و جز حق؟ و معصومیت تاریخی به تاراج رفته ایرانیان؟ این اژده ها، مردی است، مردانگی است. و : خون های به ناحق ریخته شده مردمان ایران این روزگار. 

"شمع" از دیربازتاریخ، در دسترس بشر بوده است. یک وسیله کمک آموزشی مدام. چیزی که در سکوت مستمر خود، با انسان ها سخن می گفته است. این که : نور بیفشان، گرچه به نابودی خودت بیانجامد. و باز اینکه : نورافشاندن و راه نمایاندن، به آب شدن منجر می شود.

من در بند ۳۵۰، یکصد و پنجاه مشعل دیدم. مشعل های مشتعل. مشعل هایی که شب و روز می سوزنند و آب می شوند و راه تاریخی ما را نشان ما می دهند. مشعل هایی که به هر کجای تاریخ اسطورگی سرزمین ما می تابند و گنجینه ای ازخردمندی ها و هوشمندی ها برمی آورند. که اگر مارهای شانه ضحاک، نشان از حرص و آز او دارند، مغز جوانان ایرانی_که به تغزیه ماران شانه ضحاک برده می شدند_ حکایت از به تخت نشینی آز، به جای خرد دارد. امروز اما،این اسطورگی، دوباره سر برآورده و جان گرفته و به دگردیسی بایسته خویش پای نهاده است. و آن، برآمدن از دل مرگ، و شکفتن از پهنه ی پژمردگی، و درخشیدن از متن تاریکی، و جوشش از وادی بهشت، و بر فرازآمدن از قعرعمق، و پایداری و پیروزی از خیمره شکست های ظاهری است. و چه چشم اندازی است : رقص پیروزی.

و اما من از همین زندان اوین، و شب ها و روزهای بلاتکلیفی اش می خواهم تقاضای عفو کنم. با این حیرت، که زندانبانان، برگه ی تقاضانامه ی مرا به هیچ نیز نمی خرند.
 
چرا که مخاطب این تقاضانامه من، آنان نیستند،بلکه شما مردمید. معتقدم هیچ شرمی نافذتر و برنده تر از شرم پوزش نیست. همه شما یک سو، و من، یک سو. شما پرخاشگر، ومن، سر به زیر و خاموش. شما طلبکار و مدعی، و من مقروض و بی کس. شما دور تا دور، و من در میانه. عجب عرصه ای!رقصی چنین میانه میدانم آرزوست. رقص پوزش!

گزیده ای از متن تقاضانامه عفو من. تقاضانامه عفو ما:


ای همه ایرانیان، از این که امروزه در جهان، آوازه نیکی با شما نیست، شرمنده ام. شرمنده ایم. مرا و ما را ببخشایید. از این که من، ما، زندگی شما را با ریا و تزویر و دروغ و بی عدالتی آلوده ام، آلوده ایم، شرمگینم، شرمگینیم. مرا، و ما را عفو کنید. العفو. العفو. العفو. ای همه ایرانیان، از این که به اسم دین، از دیوار اعتماد شما بالا رفتم، بالا رفتیم، و به اسم دین، ذخایر شما را به باد دادم، به باد دادیم، و به اسم دین، موجبات نفرت شما را از دین فراهم کردم، فراهم کردیم، از شما پوزش می طلبم. من این نوشته را از دو قدمی مرگ برای شما می نویسم. مرگی که فراتر از تمایل من، مرا تعقیب می کند. از اینکه من، ما، جلوی چشم جهان عقل، با شما بی عقلی کردیم، پشیمانیم. مرگ برای ما، و زندگی برای شما. رقص مرگ برای من، برای ما، و رقص زندگی برای شما. دنیا و آینده به کامتان.

درود بر محمد نوری زاد و همه ی آنان که شرافت خود را به بودن با قدرت نفروختند.
» ادامه مطلب

Share/Bookmark
طراحی شده توسط Qwilm!. ترجمه شده به زبان فارسی مجتبی ستوده